تبليغاتX
... ≈ دست نـوشته هاى يک تازه استاد ≈ ...
... ::: مهندسی شيمی دانشگاه خلیج فارس بوشهر ::: ...

 

 

باز هم عطر بهارنارنج پیچید

 

و بهار

 

بی‌تابانه از انتهای کوچه

 

آغوش خود را برای دل‌های چشم‌انتظار گشود...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 15:57  توسط احمد لک  | 

شما فکر می‌کنید که «برج خنک‌کن آب» چه ربطی می‌تونه به «چرخ و فلک» داشته باشه؟!

 

 

 

اگه ربطم نداشته باشه می‌شه ربطش داد! مثل همین کاری که در شهر کالکار (Kalkar) انجام دادن. (کالکار در شمال غربی آلمان قرار گرفته.)

 

ماجرا از سال ۱۹۷۲ شروع شد. قرار بود کالکار صاحب یه نیروگاه ه‍سته‌ای بشه و بخش‌هایی از این نیروگاه هم ساخته شد ولی طی چندین سال مردم به ساخت این نیروگاه اعتراض کردن. بالاخره سال‌ها بعد از شروع (۱۹۹۱)، این نیروگاه به‌صورت نیمه‌کاره رها شد. البته حادثه چرنوبیل اکراین هم در به ثمر رسیدن اعتراض‌ها نقش داشت.

 

بعد از این قضیه مقامات گفتن حالا چی کار کنیم؟! این دم و دستگاه‌ها رو همین‌جوری بذاریم بمونه؟!

 

بعد از سال‌ها بالاخره یه هلندی به اسم وان‌درماست (van der most) که احتمالاً از اقوام دور وان‌دروالس بوده (!) یه فکری به سرش زد و اومد کل نیروگاه رو خرید و در محل نیروگاه یه شهر بازی ساخت تا مردم هم بیان بازی کنن و هم هر چی که تو نیروگاه نیمه‌کاره رها شده رو ببینن!

 

خلاصه کلام چرخ و فلک پیشرفته این شهر بازی رو هم دقیقاً گذاشتن وسط برج خنک‌کن نیروگاه!

 

 

 

 

 

دیگه ابتکار بهتر از این‌که این شهر بازی سالیانه ۶۰۰ هزار بازدیدکننده داره؟!

 

حالا شما تصور کنید ما چقدر پالایشگاه قدیمی داریم. چه ابتکاری بهتر از این‌که از برج‌های تقطیر این پالایشگاه‌ها به عنوان «تونل وحشت» شهر بازی استفاده بشه؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/18ساعت 23:23  توسط احمد لک  | 

 

دانشجویان زیر جهت دریافت مدارک پایان دوره آموزشی Aspen Plus به این‌جانب مراجعه نمایند.

 

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/10ساعت 11:25  توسط احمد لک  | 

 

ماجرای کمیکار سال ۹۰!

به قلم محمدجواد دیانت

 

 

سلام!

گفتن: «بنویس.» گفتیم: «باشه.» گفتن: «خودمونی بنویس.» گفتیم: «چشم!»

تاریخ مسابقاتو که زدن گفتیم: «دیگه کم‌کم باید آماده بشیم.» پنجم اردیبهشت امسال یه نامه زدیم سی امور پژوهشی گفتیم: «پیل می‌خوایم!» گفتیم: «اوضاع دانشگاه خرابن کم‌تر بنویسیم.» یه ۳۰۰ تومنی از جیب خومون خرج کرده بیدیم. گفتیم: «بی‌خیال ای! فقط خرجای ادامه کارو بزنیم تا شاید کم‌تر بشه و باهاش موافقت کنن.»

خلاصه تو نامه به جای یه میلیون تومن، زدیم ۷۰۰ هزار تومن. رفتیم جم مدیر امور پژوهشی نامه دادیمش. گفت: «باشه سه‌شنبه می‌برمش تو جلسه مطرح می‌کنم.» ‌ای نامی‌کو یه پیوستی داشت. وقتی اومدم خونه دیدم پیوست نامه تو کیفمه! بعد یه خُرده دقت کردم دیدم به جای پیوست نامه، یه پیش‌نویس از کارای ساختمانی بابام دادم به مدیر امور پژوهشی!

خلاصه فردا رفتم که عوضش کنم گفت: «ببین این نامه اصلاً مربوط به ما نیست. باید ببری امور فرهنگی تا بیارنش تو جلسه مشترکی که با ما داره.» گفتم: «باشه.» ما رفتیم امور فرهنگی نامه دادیمش گفت: «باشه تا بریم تو جلسه.» رفت و ما رفتیم و اومد و ما اومدیم. گفت: «معاون امور پژوهشی گفته پیل فعلاً موجود نیست.» گفتم: «خو چه بکنم؟! الان سی ثبت‌نام لازم دارم.» گفت: «حالا پیل ثبت‌نامش خوم سیت می‌دم. برو تا آخر هفته.» خلاصه رفتیم و آخر هفته اومدیم. گفت: «هنو پیل ندادن! هفته دیگه.» رفتیم تا هفته دیگه گفت: «بفرما ‌ای ۱۰۰ تومن بگیر تا اینم نپریده. باقیش هم ۱۰ رو دیگه می‌دمت.» خلاصه رفتیم و ۱۰ رو دیگه اومدیم تا ۱۰۰ تومن دیگشم داد سی‌مون.

ما موندیم و نامه امور پژوهشی. دوباره رفتیم اون‌جا جم مدیر امور پژوهشی که سی‌مون گفت: «ببین اینو باید ببری پیش مدیر امور فرهنگی تا...» دقیقاً همون حرفای قبلی! گفتم: «اینا که می‌گیدو همه رفتم دوباره رسیدم این‌جا!» گفت: «برو پیش معاونت.» رفتیم اون‌جا گفتیم: «چه کنیم؟» گفت: «باشه نامه رو بذار. مونم سی مدیر امور می‌گم کارتون راه بندازه.»

خلاصه بعد از ای‌که یه بار هم نامه ما گم شد و کپی نامه بردیم و قول شهریور ماه به ما دادن، بالاخره سوم مهر، ۲۵۰ تومن تحویل ما داده شد.

حـالا بـریـم دانشکده مهندسی! یه نـامه دادیم گـفتیـم: «پیل بـلیـط و هزینه اسکان‌مون بدین.» گـفتـن: «شما برید همه کاراتونو انجام بدید، بعداً فاکتورشو بیارید تا پیلش بدیم‌تون.» هر چی چونه زدیم فایده‌ای نداشت! خلاصه ما حرکت کردیم با ۲۵۰ تومنی که مقداریش هم سی خرید وسایل تو بوشهر خرج شده بید. تا این‌جاش ۴۵۰ تومن از دانشگاه گرفته بیدیم و ۴۰۰ تومن هم از جیب خومون خرج شده بید. صبح رسیدیم تهرون. رفتیم تا دانشگاه علوم و تحقیقات. دو گروه شدیم. یکی سی ارائه پوستر و دومی سی پیدا کردن خونه. رفتیم با یه نامه تو قسمتای مختلف دانشگاه سی گرفتن خونه. امور دانشجویی، امور پژوهشی، ریاست، امور فوق‌برنامه، معاونت دانشجویی و... بالاخره یکیش گفت: «کنار دانشگاه یه خوابگاه خودگردان سی خانما هست که آدرسشو می‌دم برید اون‌جا.» بعدش رفتیم مهمان‌سرای دانشگاه علوم پزشکی. زنگ زدیم بوشهر شاید از اون‌جا بشه کاری کرد. خلاصه بعد کلی زنگ و زونگ و تموم شدن شارژ و خاموش شدن گوشیا، بالاخره ساعت ۲ بعد از ظهر، کار خوابگاه سی یه شو درست شد.

بعدش برگشتیم دانشگاه علوم و تحقیقات و نشستیم پشت ماشین! ویـــــی! معلوم نی چشه داره اذیت می‌کنه! یک ساعت بعد بالاخره درست شد. حالا نوبت تست ماشینه. خو نتایج خوبن! امیدوارکنندن! خلاصه ساعت حدود ۸ شو بید که کارمون اون‌جا تموم شد و ساعت ۱۰ رسیدیم خوابگاه.

فردا صبحش ساعت ۹ حرکت کردیم تا برسیم مسابقه. مسابقه دو بخش داشت. صبح بخش قلق‌گیری بید و بعد از ظهر اجرای نهایی. وقتی رسیدیم دیدیم ۱۰ تا تیم به ما مونده. عجله عجله آب بریز تو اسید، «تیم لیان بیاد!»، اسید داغ می‌کنه می‌جوشه، «تیم لیان بیاد!»، یه قطعه می‌شکنه، چسب بزن زودی، «تیم لیان بیاد!»، یه قطعه دیگه... خو حالا آماده شد، بریم! «آقا شما چرا اومدی؟! هنوز نوبت شما نشده! پنج تا تیم دیگه جلوتونن!» «خو عامو تو خو ما کـُشتی! هی لیان لیان!»

خلاصه بالاخره نوبت ما رسید و رکورد اولیه‌مون شد ۲۳ متر و ۸ میلی‌متر. یعنی فقط ۸ میلی‌متر خطا و کار صبح تموم شد.

حالا چن تا قطعه می‌خواستیم که باید می‌خریدیم. به عبارتی تا ساعت ۴ بعد از ظهر ناهار پر! خلاصه قطعات هم خریدیم و برگشتیم سی اجرای نهایی و حالا همه چی آمادن انگار. شروع می‌کنیم به آماده کردن ماشین ولی ماشین حرکت نمی‌کنه! خو چتن؟! موتور کار نمی‌کنه. باید وقت بگیریم که اوضاع خرابن! بدو بدو وقت بگیر. موتور عوض کن. موتور جدید خطاش زیاده! چه بکنیم حالا؟! موتور قبلی سالمه فقط قفل کرده بید و...

بالاخره ماشین آماده شد و رفتیم و رکورد نهایی‌مون شد ۲۲ متر و ۲۸۶ میلی‌متر یعنی ۷۱۴ میلی‌متر خطا. همه خسته و کوفته و احیاناً ناراحت. اگه رتبه نیاریم چه می‌شه؟ آخه هرجا تو دانشگاه رفته بیدیم می‌گفتن: «امسال رتبه بیارینا!» اگه رتبه نیاریم باید فاتحه کمیکار رو تو دانشگاه خلیج فارس خوند.

برسیم به مراسم اختتامیه و اعلام ده تیم اول... تیم دهم، خلیج خلیج خلیج، نه! حسی بین امیدواری و نا‌امیدی. تیم نهم، خلیج خلیج خلیج، نه! امید بیش‌تر می‌شه و دلهره هم بیش‌تر. تیم هشتم، خلیج خلیج خلیج، نه! وای پس سی‌چه اسم ما نمی‌خونه؟! کم‌کم ناامیدی داره زیاد می‌شه و جای امیدو می‌گیره. تیم ششم، خلیج خلیج خلیج، نه! ناامیدی از امید پیشی می‌گیره. تیم پنجم، تیم چهارم، خلیج خلیج خلیج، نه دیگه امیدی نیست! دوستم بلند شد که بره... «و اما تیم سوم از دانشگاه خلیجـــــــ...» یهو همه دوستای اطراف گفتن: «فــــــــارس» ولی مو ساکت موندم چون منتظر بیدم داور بگه و هنوز باورم نشده بید! داور گفت: «فارس، تیم لیان» و منم باور کردم!

همه‌مون خوشحال شدیم. خلاصه کلام این‌که بعدش برگشتیم بوشهر. کلاً تو ای سفر یه میلیون تومن خرج شد که ۴۵۰ تومنش دانشگاه داد و ۵۵۰ تومن خومون ولی باور کنین پیل مهم نبید! شاید اگه احساس می‌کردیم سی تیم اهمیتی قائلن، بدون هیچ ناراحتی هزینه‌اش رو کامل خومون می‌دادیم. شرایط طوری بید که ما احساس می‌کردیم حتماً باید جز نفرات اول باشیم. حالا شما حساب کنید که بر طبق اصل لانه‌کبوتری اگه هر تیمی چنین تفکری داشت، با توجه به ای‌که ۶۱ تیم ثبت نام کرده بیدن، تو سه رتبه اول چن تا تیم باید جا می‌گرفت؟!

هرچند زیادی نوشتم ولی هنوزم حرف سی گفتن زیاده که به همین اندازه بسنده می‌کنیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/18ساعت 19:14  توسط احمد لک  | 

 

۱. خبرگزاری مهر (اسفند ۱۳۸۷):

پالایشگاه فازهای ۹ و ۱۰ پارس جنوبی افتتاح شد. (لینک خبر)

 

۲. خبرگزاری مهر (شهریور ۱۳۸۸):

با وجود گذشت ۱۶۲ روز از افتتاح، چاه‌های فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی هنوز گاز ندارند. (لینک خبر)

 

۳. خبرگزاری مهر (آذر ۱۳۸۸):

تولید گاز از فازهای ۹ و ۱۰ پارس جنوبی هنوز آغاز نشده است. (لینک خبر)

 

۴. خبرگزاری مهر (آذر ۱۳۸۸):

تا پایان امسال، تولید گاز از فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی آغاز می‌شود. (لینک خبر)

 

۵. خبرگزاری مهر (خرداد ۱۳۸۹):

تمام چاه‌های فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی تا اسفند تکمیل می‌شود. (لینک خبر)

 

۶. خبرگزاری مهر (خرداد ۱۳۹۰):

چاه‌های فاز ۹ و ۱۰ گاز ندارند. (لینک خبر)

 

۷. خبرگزاری مهر (چند روز پیش):

زیان ۶ میلیارد دلاری افتتاح نمایشی دو فاز پارس جنوبی! (لینک خبر)

 

 

نکته: اگر شما ۶ میلیارد دلار داشته باشید و روزی ۱ میلیون دلار خرج کنید، ۱۶ سال طول می‌کشد تا پول شما تمام شود!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/21ساعت 23:30  توسط احمد لک  | 

دانشجویان گرامی، جهت دریافت فایل pdf نمرات، روی نام هر درس کلیک کنید. خواهشمند است قبل از دریافت نمرات به موارد زیر توجه کنید:

۱) از درخواست‌هایی شبیه به «استاد من معدلم کمه، به نمره نیاز دارم» جداً خودداری نمایید!

۲) خطای تصحیح برگه‌های امتحانی عددی در بازه صفر تا یک درصد است! اگر واقعاً مطمئن هستید که نمره شما در محدوده خطا قرار می‌گیرد، درخواست تجدید نظر کنید. در صورت درخواست تجدید نظر، اگر نمره شما در محدوده خطا قرار گرفت و در نتیجه قرار باشد تغییری اعمال شود، در سایت دانشگاه قابل مشاهده خواهد بود. لطفاً منتظر جواب درخواست‌های خود در بخش نظرات وبلاگ نباشید.

۳) لطفاً جهت اطمینان، این نمرات را با نمره خود در سایت دانشگاه انطباق دهید.

 

نمرات درس مکانیک سیالات ۲

 

نمرات درس زبان تخصصی مهندسی شیمی

 

نمرات درس محاسبات عددی

 

نمرات درس سوخت و احتراق

 

نمرات درس کارگاه نرم‌افزار تخصصی مهندسی شیمی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/08ساعت 19:4  توسط احمد لک  | 

۱) سال نو رو خدمت همگی دوستان تبریک می‌گم.

 

۲) احتمالاً شما هم باید مطلب با عنوان «انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی» رو توی سایت‌های اینترنتی یا ایمیل خودتون دیده باشید (مثلاً این‌جا). این مطلب بیشتر شبیه یک شوخی سیزده به نظر میاد ولی به عنوان یک مطلب جدی در اینترنت پخش شده! کافیه عنوان مطلب رو در گوگل جستجو کنید تا نزدیک به ۹۰ هزار نتیجه ظاهر بشه!

 

در ابتدای این مطلب اومده که «در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می‌گیرند سفره هفت‌سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگ‌ترین دانشمندان دنیا از جمله بور، فرمی، شرودینگر، دیراگ و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.» نکته اولی که مطرح می‌شه اینه که این همه دانشمند بزرگ جهان چطوری یک‌جا جمع شدن؟! و این‌که مثلاً نیلز بور دانمارکی تو دانشگاه پرینستون آمریکا تدریس نکرده بلکه استاد دانشگاه‌های کپنهاگ، منچستر و کمبریج بوده!

 

در ادامه متن ذکر شده که «آقای دکتر برای مهمانان توضیح می‌دهند که این کاسه (کاسه آب و نارنج درون آن) ۱۰ هزار سال قدمت دارد.» ۱۰ هزار سال؟! ۱۰ هزار سال قبل اصلاً هنوز تمدنی شکل نگرفته بود که این تمدن بخواد سفره هفت‌سینی داشته باشه!

 

تو این متن نکات انحرافی زیاده ولی از همه جالب‌تر جاییه که انیشتین گفته: «ما در مملکت خودمان ۲۰۰ سال پیش دانشمندی داشتیم (گالیله) که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد.» محاکمه گالیله در سال ۱۶۱۰ میلادی اتفاق افتاد یعنی حدود ۳۴۰ سال قبل‌تر از زمان انیشتین، نه ۲۰۰ سال و جالب‌تر اینه که گالیله ایتالیایی بوده و انیشتین اصالت آلمانی داشته که بعدها در آمریکا ساکن شده و خلاصه هر جوری حساب کنیم این دو نفر تو یه مملکت نبودن!

 

خلاصه کلام این‌که در باشکوه بودن تمدن ایرانی شکی نیست ولی در کل به نظر میاد این متن یه شوخی سیزده بوده که جدی گرفته شده!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/03ساعت 22:48  توسط احمد لک  | 

اول قرار بود عنوان «صندلی داغ» برای این ارسال در نظر گرفته بشه ولی از اون‌جایی که سؤال‌ها چندان داغ نیستن و بیش‌تر به پرسش و پاسخ شبیهن، عنوان «پرسش و پاسخ» براش در نظر گرفته شد. چهار نفر از دانشجویان ورودی ۸۷ انتخاب شدن (آقایان آزادیان و آزادگان و خانم‌ها رهسپار و ا‌‌‌حمد‌‌‌ی‌‌‌‌نژ‌‌‌ا‌‌‌د) و سؤال‌ها باهاشون در میون گذاشته شد. لازمه به این نکته اشاره کنم که این عزیزان در پاسخ به سؤال‌ها نظر شخصی خودشون رو بیان کردن که ممکنه با نظر خواننده محترم یکی باشه و ممکنه نباشه و متأسفانه به دلیل محدودیت، تعداد بیش‌تر از چهار نفر رو هم نمی‌شد در نظر گرفت. اگه شما هم در رابطه با سؤال‌ها نظر خاصی دارید، با کمال میل می‌شنوم.

 

بخش اول

 

بخش دوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/25ساعت 21:39  توسط احمد لک  |